سيد جلال الدين آشتيانى
521
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
فردى در جسمانيات ، ماده و هيولاست ، و ماده جسمانى سبب تكثر نوعى و افراد منتشره است ، لذا تميز دو مربع مذكور بالذات نيست ، چون هر دو مربع از افراد يك طبيعتند و تميز بالذات در اجناس عاليه است ، اما افراد يك نوع و انواع جنس واحد بالذات متميز از يكديگر نيستند . تميز بين دو فرد از يك نوع از لوازم ذات نيست ، چون اختلاف در لوازم حاكى از اختلاف نفس ملزوم است و ممكن نيست ، دو طبيعت واحد متساوى از جميع جهات داراى دو لازم مباين باشند . تميز ناچار بواسطهء امرى خارج از ذات است . در مورد مذكور تميز دو مربع از يكديگر بفرض فارض و اعتبار معتبر نيست و الا بايد جائز باشد كه احد المربعين را بجاى مربع ديگر قرار دهيم ، و اين ممكن نيست چون طرف يمين مخالف طرف يسار است ، پس تخصص احد المربعين به طرفى و تخصيص مربع ديگر به طرف ديگر بايد بواسطهء مادهء جسمانيه باشد ، پس بايد قوهء مدرك جزئيات و حافظ آن امر جسمانى باشد . اين بود خلاصهء تقرير استدلال شيخ . جواب اين استدلال پرواضح است . در جاى خود بيان شده است كه منشأ تكثر فردى فقط از جانب ماده نيست و ممكن است از ناحيه فاعل باشد ، اگر چه اين كلام مورد قبول اكثر محققان نيست . ممكن است بواسطهء جهات متكثرهء موجود در فاعل [ بدون مدخليت ماده ] تكثر فردى حاصل شود ، و چون نفس سمت خلاقيت نسبت بصور موجوده در صقع خود دارد و قيام صور بنفس قيام صدوريست نه حلولى ، و صور از منشآت نفس ناطقهاند . ممكن است بگوئيم تخصص احد المربعين به طرف يمين و مربع ديگر به طرف يسار به مجرد اعتبار ذهن و انشاء نفس است و هر وقت كه نفس بخواهد مربع يمين را در موضع مربع يسار قرار دهد بايد فردى مماثل آن ايجاد نمايد ، چون صور قائمهء به خيال قيام صدورى بنفس دارند و حلول در ماده ننمودهاند ، به اين معنى كه تجرد برزخى دارند ، ممكن نيست كه مثلا مربعى را تبديل بمربع ديگر نمود ، چون نفس ذات مربع بدون حلول در مادهيى ، مجعول نفس است ، و در مقام اقامهء برهان بوجود برزخ نزولى بيان مىنمائيم كه جهات متكثرهء موجود در فاعل كافى از براى تكثر فردىاند و احتياج به مادهء قابله ندارند . موجودات عوالم برزخيه معرا از هيولاى جسمانىاند . تغاير بين